سلام علی ال ياسين .....

سلام بر مهدی فاطمه . يوسف زهرا ....

آقای من يا اباصالح المهدی . اميدم هميشه بعد از خدا و حضرت رسول (ص) به دست ياريگر شما بوده و هست .

آقاجون . يابن الحسن . روز به روز هوا سنگينتر ميشه . دستور زبانها عوض ميشه . مفهوم کلمات و حرکات آدمها تغيير ميکنه ...

نه نه .از اينا ناراحت نيستم . چون خودم زمينه های کاريم اينقدر متفاوت و جور واجوره که کمتر کسی می تونه همراهم باشه ... از بس ...

ولی ای کاش اصلمون عوض نشه ...

داشتم بر مي گشتم ...

شب شهادت مادرتون فاطمه زهرا(س) بود . از توي اتوبوس نگاه ميكردم . مادر محجبه اي كه دخترش با يه گيتار به دوش و با تيپي هماهنگ مد روز همراهش ......

داشتم به تفاوت بين مادر و دختر فكر ميكردم . و اينكه عجب .... كه اتوبوس ايستاد و پياده شدم . دختر خانمي با چادر مشكي . گيتار به دوش عجله داشت تا سوار بشه ....

يادم آمد چند سالي پيش تر

سالهاي عشق از نان بيش تر

سالهايي كه بهارش نيك بود

سالهايي كه خدا نزديك بود

شور و شوق مرد عاشق اي دريغ

روز اعزام شقايق اي دريغ

شيهه شور اسبهاي زين شده

سوگ سور حجله آذين شده

تيغ و مرد و زخم ناسور و نمك

كربلايي در نبرد تك به تك

بال بال خون درآن هنگامه ها ......

اينها رو ميون نوشته هاي عزيز بزرگواري پيدا كردم كه از قلم شاعري گمنام نوشته بود .

سلام بر يادگارهاي ساليان عشق و حماسه

سلام بر لباسهاي آغشته به خون و ماسه

سلام بر پيشاني بسته هاي بي خيال قناسه

......

مونده بودم كه چه زود تغيير كرديم ......

مادر شب كه از مراسم سوگواري خانم فاطمه زهرا(س) بر گشت از همه چي تعريف كرد و از همه جا ......

از گيتار بدست بودن دخترا و رنگ وارنگ بودن روسري ها و كوتاه بودن پاچه هايي كه باعث سربزير شدن پسرا شده ميگفتم . مادر تعريف كرد از راننده تاكسي كه در جواب خواهش پدر براي كم كردن صداي ترانه خوندن فلان خواننده زن (حداقل به خاطر مناسبتي كه اون شب بوده ) گفته ناراحتين ؟ مي تونين پياده شين . پدر تشكر كرده و پياده شده بود ...

سلام بر غزل جدايي

سلام بر تاولهاي شيميايي

سلام بر اذان نماز

سلام بر زخمهاي باز .......زخمهاي باز ......

سلام بر منتظران بي شكيب

سلام بر معصوميتهاي بي فريب

.......

اللهم عجل لوليک الفرج

/ 0 نظر / 16 بازدید