بتا من زجام ولاي تو مستم

زمستي بت روي تو مي پرستم

ز روز ازل مست جام تو بودم

كنون نيز سرخوش ز جام الستم

چه راني زپيشم چه خواني‚خوشم من

كه از باده عشق روي تو مستم

بجز عشق روي تو كيشي ندارم

اگر نيك يا بد‚ همينم كه هستم

اگر صوفيم من‚ مرانم ز درگه

كه خود را به زنجير عشق تو بستم

تو اي حجةبن الحسن مگسل از من

كه با يادت از هر دو عالم گسستم

تو اي خضر ره همتي همرهم كن

كه از دست رفتم كه از پا نشستم

بود از تو (پروانه) را ارزوئي

برآور تو اين آرزو گر چه پستم

بگو تا كه مأمور غيبي سپارد

گذرنامه كربلا را بدستم ...........

(استاد محمد علي مجاهدي)

اللهم عجل لوليک الفرج

/ 0 نظر / 13 بازدید