سلام بر مهدی موعود . آرزوی فاطمه .

بسم رب الحسين

يا حسين . ارباب عاشقان . آرام جان فاطمه . سلام .

يابن الحسن . آقاي من . مولاي من . يا صاحب الزمان . عزيز دل زهرا . آرزوي فاطمه . سلام .

آقاجون . آقاجون . آقاجون . ديگه دلم تنگ كربلاست . دلم تنگ امام حسين . اصلا امروز يجور ديگه دلتنگي ميكرد اين دلِ آواره من .

گفتني نيست . نه اينكه نخوام بگم . نه ... نمي دونم چطور بگم .

نمي خوام از بديهاي خودم بگم كه نوشتم هم مثل خودم سياه ميشه . فقط مي خوام بگم هر چه بي وفايي كردم . باز هم دست ياريگري رو هميشه همراه خودم ديدم . گاهي حتي اين الطاف برام عادي شده و روزمره ...........

ولي امان . امان از روزي كه توسلي بكنم و دير بشنوم. دير ببينم . هراسانترين لحظه رو وقتي حسش ميكنم كه شك كنم كه نكنه !!!!!!!! نكنه آنچنان آزرده باشم دل عزيز فاطمه زهرا رو كه ......... ديگه چطور ميتونم بگم يا فاطمه زهرا ؟!.......

الهي و ربي من لي غيرك .

الهي سينه اي ده آتش افروز

در آن سينه دلي وان دل همه سوز .

مدت زياديه دلم دست بقلم نشده . ولي امروز . داره بال بال ميزنه براي درد و دل كردن با آقاش . با عزيز دل فاطمه زهرا .....

آقاجون . امروز وقتي پدر داشت مي رفت به طرف سن . نمي دونم به جاي اينكه خوشحال باشم دلم بدرقم گرفت . انگار ........ ولي بعد وقتي از پله ها پايين مي اومد ديدن لبخندش . اصلا نگاه كردن به قدم برداشتنش زيباترين و با نشاط ترين لحظه هايي بود كه تجربه كرده بودم ...

به وجود پدري مي باليدم كه تونسته بود عشق حسينِ فاطمه رو اينجور توي دلم بكاره .

صداي قرآن خوندنهاي پدر (اونم كله سحر) زيباترين نواي بيدار باش بوده برام .هميشه و هر روز .

نواي حسين حسين قبل از ايامي كه بتونم به ياد بيارم توي گوشم پيچيده شد . توي همون جلسات هفتگي كه روحاني مسجد محل به دعوت پدربزرگ خيلي خصوصي در ايام سال هر هفته شبهاي سه شنبه برگزار ميكرد .

 *****

يادمه اولين بار كه تنهايي با پدر مسافرت و اردو رفتن رو تجربه ميكردم فقط 7 سالم بود .

شب موقع خواب مجبور شدن براي آروم كردن من ببرنم توي مسجد . پيش پدر . من توي تاريك شب نفهميدم كجام . ولي صبح منظره عجيب غريب و فراموش نشدنيه . عمامه بستن بچه طلبه هايي كه اونهام شب رو توي شبستان مسجد خوابيده بودن . و حالا داشتن 5-6 متر پارچه رو بصورت عمامه ميبستن ماتو حيرونم كرده بود . 11.gif04.gif

*****

اولين سفر مشهدي كه خاطرش رو بياد دارم 4سال و نيم بيشتر نداشتم . با قطار رفتيم . صندلي ها يكي در ميون باز ميكرديم تا تخت بشه براي خواب .توي هتل طبقه سوم يا چهارم بوديم . اتاقهاي هتل با چراغ نفتي گرم ميشد . پتوهامون خاكستري رنگ بودن.

من هميشه دستم تو دست پدر بود و راهي حرم ميشدم . راهمون از سمت مسجد گوهرشاد بود . اون روزها صحن قدسي نبود . مستقيم از راهروهاي مسجد وارد صحن ميشديم . راهرو ها نسبتا تاريك بود .عين سرسرا . دستم تو دست پدر بود . راهرو خلوت بود . سقف راهرو خيلي بلند بود . قدم به شيشه هاي درهاي رواقها نمي رسيد نمي تونستم توي رواقها رو ببينم . خلوت بود . از روبرو دوتا آقا كه يكيشون عباي قهوه اي رنگ و عمامه مشكي داشت مي يومدن . نزديكتر كه شدن سلام كردم (پدر گفته بود هر وقت حاج آقايي رو ميبينم بهش سلام كنم) حاج آقا خم شد . دو زانو نشست . تا قدش قد من بشه و باهام سلام عليك گرمي كرد . 08.gif

چل چراغ خيلي بزرگ بود . دوبرابر سجاده من . خيلي بالا بود . و ضريح رو گاهي تنهايي و گاهي رو شونه هاي پدر ميرفتم و لمس ميكردم .

زير چل چراغ ايستاده بودم به نماز . يه سرباز همينطور كه از روبروم رد ميشد بهم شكلك در آورد و خنديد و رفت اونطرفتر نشست . دوباره نمازمو خوندم . آخه خنديده بودم . بعد كنار پدر نشسته بودم كه ديدم همون سرباز داره نماز مي خونه . رفتم جلوش ايستادم . نگاهش كردم 20.gif‚ داشت قنوت مي گفت ‚ بهش گفتم خوبه منم بهت شكلك در بيارم خندت بگيره نمازت خراب بشه ؟33.gif خودش و آقايي كه كنارش ايستاده بود به نماز هردوشون خندشون گرفته بود . سربازه با نگاه اشاره كرد كه برو . رفتم ولي وقتي نمازش تموم شد دوباره رفتم تا بهش بگم كه ........ 09.gif03.gif04.gif

آره همه اين خاطره ها و عشقها رو پدر باعث و بانيش بود . و بعدها وقتي بزرگتر شدم . صبر پدر بيشتر بود در جواب دادن به چرا هاي فراوان و تمام نشدني من . كتاب بيت الاحزان رو مادر دستم داد . و كتاب فروغ ابديت رو پدر......

حاج آقا قانوني دوست پدر بود و بخاطر پدر - تحملم ميكرد تا خودم كم بيارم تو سوال جواب كردن ...09.gif

*****

آقاجون . آقاجون . مهدي فاطمه . عزيز دل فاطمه زهرا . اينها رو گفتم چون امروز اون بغض اولي . يه جورايي رنگ عشق به پدر گرفت و اسم حسين فاطمه كه به گوش جان رسيد مبدل شد به عشقي شعله ور به حسين بن علي (ع) امام عاشقان .

تويي همه دلخوشيم

به عشق خود ميكشيم

دار و ندارم يا حسين

دار و ندارم حسين

كشته عشقم تو مسيحاي من

كن نظر اي ماه دلاراي من

حسين . حسين . يا حسين

تمام زندگي من فداي يك تبسمت

هستي خود فدا كنم براي يك تبسمت

اسير در بند توام . تشنه لبخند توام

عشق و نگارم يا حسين .

دارو ندارم يا حسين

دست مرا رها مكن . تا به تنم نفس بود

كه بي تو به چشم من باغ جنان قفس بود .

آقاجون . امروز‚ روز ميلاد جدتون امام حسين (ع) .

روز جشن و سرور و شادماني بي حد و حصرشيعيان .و فردا ميلاد سردار با وفاي سپاه امام حسين . قمربني هاشم ‚ آقا ابوالفضل العباس . و روز بعد از اون .روز ميلاد امام زين العابدين .امام سجاد (ع) .

عيد در عيد هست آقاجان . عرض تبريك و تهنيت دارم . و........

و التماس دعا . و اميد به لطف و رحمت شما اونم توي اين اعياد .

و اولين و مهمترين دعاي همه ما تعجيل در فرج شماست آقاجان .

اللهم عجل لوليك الفرج .

و بعد از اون سلامت و شادكامي تمامي سربازان و سرداران سپاه شما . انشالله .

و اينكه دل آواره من هم اميد به دست ياريگر شما داره . اينكه روزي لايقش بدونين براي خدمت در ركابتون .

و اينكه شما رو به عشقتون به اباعبدالله كه دل تمام شيعيان و دلبستگان به خودتون و به اهل بيت رو شاد كنين ‚ به طريقي كه خودتون صلاح رو در اون ميبينيد .

 

اللهم عجل لوليک الفرج

/ 0 نظر / 14 بازدید