سلام عل ال ياسين .

بسم الله النور .

يابن الحسن . آقاجان . فداي مهرباني و ياري نمودنت .

آقاجون .ساعتهاست دارم فكر ميكنم براي متن آخر توي اين وبلاگ چي بنويسم ...

کيست اين پيداترين پنهان ِ من

اين به من نزديکتر از جان ِ من

اين که با من عشق بازی ميکند

دل به نامش تکنوازی می کند

اين که جاری در تکاپوی من است

هر کجا رو ميکنم سوی من است

ای هميشه با من ِ از من جدا

يابن الحسن

خيلي حرف داشتم .

× اينكه چرا نوشتن رو شروع كردم .

× اينکه چی دلگرمم ميکرد . و ذوق نوشتن رو تو وجودم زنده ميکرد .

× اينكه چرا در تمام اون لحظه هايي كه از نوشتن پشيمون ميشدم باز صبر ميكردم و از نو شروع ميكردم .

× اينكه چرا اين بار ...

× چي شد كه به فكر تحويل اين صفحه به يه دوست همدل افتادم .

× ............ولي يه سر به متنهاي اخيرم ‚ به ذهنم رسوند‚ بهتر از آخرين اتفاقهای شايد خوش امشب رو بنوسم .

يابن الحسن . عزيز زهرا ... آقا جون . خودت ميدوني آقاجون كه اتفاق خوشي نبود . فقط از اين نظرش برام آرامش بخش بود كه حالا حداقل ميدونم حق در تمام اون لحظاتي كه بر من گذشت با من بود . اينكه حالا حداقل پيش وجدانم شرمنده نيستم . حالا ديگه نفس راحت ميكشم كه آنچه با من شد جز نامردي نبود . و من از هيچ گفته يا كرده اي پشيمون نيستم .

مي دوني آقاجون . اين اواخر داشت كم كم امر به خودم هم مشتبه ميشد كه نكنه من حداقل ناخواسته و بدون اينكه متوجه بشم حرفي زدم يا كاري كردم كه مستحق چنين برخوردي هستم . شايد من ............

خلاصه ‚ ........

آخه هرچه فكر ميكردم و زيرورو ميكردم نه برخورد آدمها برام قابل حضم بود . نه منظورشونو مي فهميدم . نه انگيزشونو .

مي دوني آقاجون . مي خوام همينجا . از عمق جان بگم كه عزيز فاطمه زهرا . هر لحظه كه از عمر بي ارزشم ميگذره فقط بيش از پيش عاشق مهرباني تو ميشم . و دلم ميخواد به تمام اون دوستايي كه گه گاهي اينجا ميان و وقتشونو واسه خوندن اين نوشته ها ميگذرونن بگم . صبر و توكل هيچ وقت فراموشتون نشه . خدا خيلي قشنگ جوابتونو ميده . و هرچه ديرتر زيباتر . و البته سختي و تلخي اين صبر رو فقط يابن الحسن (عج)‚آرزوي فاطمه براتون قابل تحملتر ميكنه . پس براي همتون آرزوي سعادت و سلامت ميكنم و اميد به دست ياريگر مهدي فاطمه .

اللهم عجل لوليک الفرج

/ 0 نظر / 15 بازدید