آقاجون . ...آقاجون ......

يابن الحسن ......

دلم تنگ توست آقاجون .....

نمي دونم چرا اينجا مي نويسم .....

نمي دونم چطور شد كه اينقدر پر رو شدم كه حرفهامو با تو اينجا نوشتم .....

همينقدر ميدونم كه روزي كه وبلاگي باز كردم هر چه امتحان كردم ديدم اصلا اهل نوشتن نيستم ... يادم نيست چي شد كه شروع كردم براي تو نوشت را ......

آقاجون ...از اين حرفها بگذريم .

امشب اومدم بگم . دلم تنگ آقاجون . تنگ .

براي خودت ....... براي خودم .....براي اون سروساده اي كه يه زماني ....ساده تر از اين حرفها بود كه اينقدر من .من كنه .......

آقاجون ....آقاجون ....آقاجون .......نمي دونم چقدر از زماني ميگذره كه ميدونستم تو كجايي و من كجا........

آقاجون ....آقاجون ....آقاجون ....... مدت زياديه كه گم كرده راهم ......

اوايل بهانشو ميگذاشتم سر اتفاقات جورواجور و رنگا رنگی که گاهي تاب تحملم نبود .....

ولي اون كم آوردنهام هم از سر بي لياقتي هام بود كه ذره اي صبر و استقامتم نبود .......

بعدها چشم باز كردم ديدم توي اين مدت غير از اينكه خودمو گم كردم ........تو رو هم گم كردم .......

آقاجون نمي دونم چه كردم ... يعني راستش نمي دونم اولين قدم كج رو كجا برداشتم ......

همنقدر ميدونم كه ديگه تاب تحمل دوريت رو ندارم آقاجون ...

آقاجون .. آقاجون ... آقاجون ... يوسف زهرا ... آرزوي فاطمه ...

ميدونم گستاخم ... ميدونم بي لياقتم ... ميدونم تحملم كمه ... ميدونم ادبي در كلامم نيست ...

يه جورايي مدتيه خودمو باختم ... خودم . خودمو از دست رفته ميبينم ... كاش اينقدر كه اهل حرف زدن شدم .اهل عمل كردن ميشدم ...

 آقاجون اين روزها سرم زيادي شلوغ بوده ...

گاهي از كارهاي خودم خندم ميگره ..گاهي به حماقت خودم ماتم زده ميشم ...

ولي آقاجون ...آقاجون ..... تو رو به مادرت زهرا ......

خودت هم ميدوني آقاجون حرفهاي ناگفته دلم اونقدر هست كه تمومي نداره ... بگذار با تو دردودل کنم ....

آقاجون مدتهاست دلم هواي......................................................................................................

بياين بريم ميدنه

اللهم عجل لوليک الفرج 

/ 0 نظر / 11 بازدید