السلام عليک يابن الزهرا

يابن الزهرا...

دلم چند روزيست بوي فاطميه گرفته ...

خاك ريزم بر سرم محرم شوم

تا شوم خلوت نشين فاطمه...

آي آي مدينه . مدينه . مدينه ... يابن الزهرا . امشب آقاجان يه جورايي هوايي شده .نمي دونم اين دردها و بقضها رو كجا باز كنم آقاجان .

مدينه مدينه مدينه ...

مدينه محفل قرآن .مدينه منزل قرآن

درون دل خبر داري . تو از درد دل قرآن

بود كعبه گرفتارت . كه هستي تربت زهرا

چرا با ما نمي گويي . حديث غربت زهرا ...

واي واي واي يا علي بن موسي الرضا ... فراموش نمي كنم شب آخر و حرم با صفاي شما رو مولا جان . تا صبح و چه صبحي ...و چه رفتني ...

درد داشت لحظه لحظه بيشتر ميشد و من بي تفاوت نمي تونستم دل بكنم. به ساعت نگاه كردم و اينكه همسفري ها ديگه نگران ميشن . بلند شدم . كفشداري شماره 7 و مي خواستم از رواقها برم توي صحن سقاخونه ... درد نگذاشت . رفتم گوشه اي تا چند لحظه اي بشينم .درازبكشم شايد آروم بشه ... ديگه توان ايستادن نداشتم . به محض نشستن خدامي آمد و تذكر داد كه بي ادبيست عزيزم . حرفش حق بود ... ولي چطور مي تونستم توضيح بدم . گفتم كه درد امانم نمي ده ولي به قول حاج خانم كناريم دختر جوون و اين حرفا ؟؟؟ ... نشستم ولي ديگه توان بلند شدن هم نداشتم . لحظه به لحظه هم بدتر ميشد . مونده بودم چكار كنم . سرم و گذاشتم روي زمين به حالت سجده اينطور شايد آروم ميشد . حالا ديگه خانمي كه بهم تذكر داده بود دلش به حالم سوخته بود . اومده بود ببينه چي شده ولي ديگه درد نمي گذاشت حرفي هم بزنم . حرف حاج خانم كناريم " آخه دختر جوون و اين حرفا ؟؟؟... " توي اون حال چنان لرزوند . يادم افتاد به قلم زهرآلود بعضي از همين وبلاگي هايي كه گه گاهي استدلالهاي به نقل خودشون عقلي شون رو منتشر ميكنن . و حرفها زهرآلود و شبه هايي كه در باب شهادت بي بي دو عالم مطرح مي كنن .

خدايا ...خدايا ... ديگه درد خودم يادم رفته بود . فاطمه جان . فاطمه جان . فاطمه جان ...

يابن الحسن ، به مادرتون زهرا حرف براي گفتن دارم ولي گاهي با خوندن بعضي متنها دلم چنان آتيش ميگيره كه امان از دست ميدم .

يابن الحسن ، امروز حضرت آيت الله مكارم شيرازي صحبتي كردن و توصيه اي كه بر درستي راهي كه قصدش رو كرده بودم اطمينان بيشتري كردم .

همدل 08.gif

اللهم عجل لوليک الفرج

/ 0 نظر / 11 بازدید